May 2nd, 2008
خوب، خوب؛ آقا خیال همهمان را راحت کرد. هشدار سازمان ملل در مورد بحران کمبود غذا تنها مربوط به کشورهای توسعه یافته است (همان دشمن خودمان). خوشبختانه همانطور که وزیر محترم بازرگانی و کشاورزی هم اعلام کردند، ذخیره غذایی امسال کشور از قبل خریداری شده و مشکلی از این بابت در کشورمان نداریم.
امیدواریم دولت عزیزمان بوسیله همین رویکرد جهت آرام کردن تنش ناشی از تورم در کشور گامهای اساسی را بردارد. هرچند که اعلام خبر جلوگیری از تورم هفتاد تا هشتاد درصدی و کاهش آن تنها به بیست درصد به اندازه کافی مفید فایده بود. تنها میماند خشکسالی و گرانی مسکن؛ مسئله خشکسالی با کوشش ائمه جمعه سراسر کشور با دعوت مردم به خواندن نماز باران در حال ساماندهی است؛ گرانی مسکن هم که شایعه دشمن است، دیگر چه میخواهید؟ با خیال راحت به خواندن خوراکهایتان و فریندفیدتان مشغول باشید.
شاخه خط قرمز | 5 نظر »
May 2nd, 2008
قرارداد سالیانه خانهام رو به اتمام است و کمکم باید فکر خانه جدید باشم. اوضاع احوال اجاره خانهها قابل تصور نیست. من هر طور که فکر میکنم نمیتوانم دلیل موجهی برای این همه گرانی پیدا کنم. من سال پیش خانه 30 متریام را ماهی 150 تومان اجاره کردم. حالا امسال دقیقاً کنار خانه من خانه 50 متری را 600هزار تومان اجاره میدهند! یعنی 3 برار حقوق یک کارگر. واقعاً وحشتناکه نه؟ پول پیش 7 تا 8 میلیون هم کلاً شده مد و ظاهراً صاحبخانهها جزء اجاره محسوبش نمیکنند.
اتفاق دیگری هم که افتاده اینه که کلاً موارد رهن کامل زیاد شده که همین مسئله باعث گرانی بیشتر مسکن و زمین میشود. صاحبخانهها با پول پیش هر جایی که بتوانند زمین میخرند و از تورم زمین طی یکسال پیشرو نهایت استفاده را میکنند. همین صاحبخانه من با 4 میلیون پول پیش بنده به گفته خودش طی 6 ماه 10 میلیون سود کرده! یعنی x برابر درآمد شش ماه بنده. حالا آدم بیشتر کفرش میگیره وقتی میبینه همین خانه و زمیناش از پدرش به ارث رسیده و تنها زحمت خودش برای کسب این درآمد زحمت امضاء کردن قرارداد اجاره است.
توی این اوضاع و احوال چیزهایی میبینی که بعضاً خندهدار هم هست. مثلاً روزنامه همشهری آگهی زده خانه ویلایی از 2 میلیارد تا 12 میلیارد تومان! فکرش را بکنید 2 میلیارد یعنی 2 تا 1000 میلیون! 1000 میلیون یعنی 100 تا 10 میلیون. 10 میلیون یعنی وامی که بنده به هزار بدبختی با بهره 14 درصد گرفتم و تا 3 سال باید قسطش را بدم.
بدبختی دیگری هم وجود دارد؛ خانههایی با متراژ زیر 50 متر گرانتراند. چون ملت نمیتوانند از پس اجاره خانههای برزگتر بربیآیند، تقاضا برای خانههای کوچکتر بیشتر شده و قیمتشان بالاتر رفته. مثلاً یک خانه 54 متری در شریعتی 24 میلیون رهن کامل و یک خانه 80 متری 35 میلیون رهن کامل.
هدفم از این صحبتها مطرح کردن مسائل خودم نیست، قطعاً اوضاع و احوالم از خیلیها بهتر هم هست. ولی من ماندم چقدر باید این کشور بی در و پیکر باشه که صاحبخانهها هر عددی را که لازم دارند روی ملکشان میگذارند. بنگاهها هم که خودشان جزء عوامل گرانی هستند کم آوردهاند. از زبان دهها بنگاهی شنیدم که میگویند “قیمت نداره، هرچی صاحبخانه بگه”. وقتی به هر ننه قمر بیسوادی مجوز بنگاه املاک میدهند، نتیجهاش همین میشود. دولت هم که تنها روشاش برای مهار گرانی تقویت بنیه مالی انبوه سازان است، در حالی که آنقدر نرخ رشد جمعیت تهران زیاد است که این روش جز تامین منافع انبوهسازان نتیجهای ندارد.
شاخه جامعه | 4 نظر »
May 2nd, 2008

دو سال پیش در روزنامه خراسان یک شرکتی آگهی استخدام آبدارچی داده بود و شرط کرده بود که فقط از بازنشستههای کشوری و لشکری آدم میخواد. نیروی انتظامی و نیروی هوایی آنقدر سر صدا کردند که روزنامه از “عزیزان بازنشسته لشکری” عذر خواهی کرد و فکر کنم خشتک آن شرکت را هم به سرش کشیده باشند. حالا این آگهی را که دیروز روی دکه بلیط فروشی دیدم یاد همان جریان افتادم. فاتحه نظام اقتصادی و نظامی کشوری را که سرگردها و سرهنگهای بازنشستهاش رو دعوت به بلیط فروشی میکند باید خواند. تازه آنهم نه با حقوق ثابت و بیمه بلکه با درآمد پورسانتی. فکر میکنید طرف اگر روزی ده هزار توامن بلیط 10 تومانی بفروشه چقدر گیرش میآد؟ بیشتر از 1500 تومان؟
شاخه جامعه | 1 نظر »
April 20th, 2008
یکی دو روزی درگیر مرتب کردن و جمع کردن خوراکهای (فید) وبلاگهای فارسی بودم، بد ندیدم این فایل OPML را اینجا بگذارم تا ملت استفاده کنند.
90درصد لینکهای این صفحه Feed Counter که به همت کمانگیر جمعآوری شده، توی این OPML وجود دارد؛ بعلاوه یکسری دیگه از خوراکهایی که خودم از قبل داشتم. اگر اشتباهی توی اسم Title این خوراکها دیدید به من خبر بدید اصلاحش کنم.
در ضمن برای جمع آوری این لینکها اینجا کمک بزرگی بود.
شاخه آیتی | 6 نظر »
April 11th, 2008
آقاجان اگر خواستید توی وردپرس یک عبارتی را داخل تمام متنها عوض کنید یا یک مشخصه را برای تمام پستها یکدفعهای تغییر بدهید از این دستور پایین توی phpmyadmin قسمت SQL (اون بالا کنار Structure) استفاده کنید. فرض کنید مثلاً میخواهید یکدفعهای و فلهای امکان نظردهی را برای تمام پستها ببندید، خوب باید این عبارت را وارد کنید و GO را بزنید:
UPDATE wp_posts SET comment_status = REPLACE (comment_status,’open’,'closed’);
خوب این یعنی چی؟ یعنی اینکه توی بانک وبلاگم داخل جدول wp-posts داخل فیلدهای comment_status را بگرد و تمام openها را closed کن. همچنین همین کار را با عبارت زیر نیز میتوانید انجام بدهید:
UPDATE wp_posts SET comment_status = “closed”;
یا مثلاً اگر خواستید توی تمام متن وبلاگتان یک عبارتی را به یک چیز دیگر تغییر بدهید عبارت زیر را وارد کنید:
UPDATE wp_posts SET post_content = REPLACE (post_content,
‘ooni ke bayad avaz she’, ‘ooni ke jaigozin mishe’);
اما یک نکته مهم؛ قبل از اینکه دست ببرید توی بانک Mysql وبلاگتان، یک Backup هم بگیرید که بعد اگر اشتباه کردید اینجا برا من commentهای مهرآمیز نگذارید!
شاخه آیتی | 4 نظر »
April 6th, 2008
بابا اینقدر به این بنده خدا علمالهدی، امام جمعه مشهد گیر ندهید؛ این طفلکی را من میشناسم، یکباری هم خدمتشان بودم. کلاً آدم خوبیه. فقط چون گاهی سعی میکنه ادای حسنی (امام جمعه ارومیه) و خاتمی (امام جمعه تهران) را بصورت همزمان دربیآره اینجوری میشه. معجونی از بلاهت و خشونت.
شاخه خط قرمز | 1 نظر »
April 6th, 2008

ایشان مدتی است پدر جیب ما را درآوردهاند؛ انگار هر چه از جانب این هلندیها میرسد فتنه است.
شاخه روزمره | 7 نظر »
April 5th, 2008

این مطلب چقدر دل من را سوزاند. من با کتابهای “قصههای خوب، برای بچههای خوب” کتابخوان شدم. تمام کتابهایش را داشتم و با علاقه میخواندم. از دوم تا چهارم دبستان بعد از گرفتن کارنامه ثلثهای اول و دوم و سوم، از طرف مدرسهام یکی از کتابهای این مرد را جایزه میگرفتم و ظرف چند روز تمامش میکردم.
البته یک بار هم صدام درآمد و به مامانم گفتم چرا همش همین کتابها را به من جایزه میدن؟ در واقع دیگه باز کردن کادو این جوایز هیجانی برام نداشت؛ از قضا بعد از این شکایت جایزهها تغییر کردند! بعدها مشخص شد که این جوایز ارزشمند توسط مامانم خریده میشد و به معلمم میداد تا از طرف مدرسه به من بدهد!
شاخه جامعه | 3 نظر »
April 4th, 2008

“همه چیز با یک صندلی شروع شد…“ این آغاز یک داستان زیبا به نام جونو است!
شما فقط کافی است جونو را ببینید، آنوقت خودبخود هر چه بد و بیراه بلدید نثار سلیقه داوران اسکار امسال کنید. به عقیده من Juno جزء بهترین فیلمهای اسکار امسال بود. چه از نظر موضوع، چه از نظر کارگردانی و چه بازیگری. بازی فوقالعاده عالی Ellen Page که با دیالوگهای عالی و طنزآمیز (و نه هجوآمیز) همراه است، شما را شگفتزده میکند. آنچنان این دختر با اعتماد به نفس بازی میکند که گاهی فراموش میکنیم او دیالوگهای از قبل نوشتهشده را میخواند. کلمات دیالوگها آنقدر با مهارت انتخاب شدهاند که شما در سرتاسر فیلم از این همه ذوق و هنر شگفتزده خواهید شد. در واقع هر جملهای را که از دست دهید، در حق خودتان ظلم کردهاید. همچنین از تیتراژ زیبای فیلم نیز براحتی نمیتوان گذشت.
جونو داستان دختر شانزده سالهایست که ناخواسته حامله میشود نحوه برخورد وی و سایر اطرافیاناش با این مسئله موضوع فیلم را تشکیل میدهد. در فیلم دو نوع شخصیت برجسته شدهاند؛ یکی شخصیت جونو است که با وجود سن کم صاحب درک و شعوری بالاست و دیگری شخصیت مارک که با اینکه متاهل است بیمسئولیت و خودخواه است و میخواهد همچنان مانند مجردها زندگی کند.
من نمیدانم جامعهای که جونو در آن زندگی میکند چقدر به جامعه حالحاضر غرب نزدیک است، ولی هر چه هست بسیار شبیه آرمان شهر خیالی من است.
شاخه سینما | 4 نظر »
April 2nd, 2008
خیلی طولانی شد؛ راستش قرار بر این همه تاخیر نبود؛ گفتم 1 ماهی نمینویسم دوباره شروع میکنم. در واقع انگیزهای برای نوشتن نداشتم. تغییر وضعیت زندگیم و مشغله کاری هم مزید بر علت شد.
شروع دوباره وبلاگنویسی احتیاج به یک انگیزه قوی داشت که حالا بوجود آمده، چراش رو هم درست نمیدونم. شاید احتیاج به جایی دارم که خودم را همانگونه که هستم خالی کنم (دلیل اصلی بوجود آمدن وبلاگها هم همینه دیگه، نه؟)؛ همینطور چون در جاهایی که کار میکنم از نظر تخصصی تنهام به نوعی احتیاج به یک پاتوق علمی و فنی داشتم، چه جایی بهتر از وبلاگستان فارسی؟
به هر حال هر وقتی اینجا بروز خواهد شد. از روزمره نویسی و غرغرهای اینجانب بگیرید تا مطالب تخصصی مرتبط با سوادم. با توجه به اینکه توی این مدت غیبت بیشتر با لینوکس و سرورهای مبتنی بر اون سر و کله زدم طبعاً مطالب تخصصیم بیشتر رنگ و بوی اُپنسورس خواهد گرفت. همچنین چرخش اینجانب از ویندوز به لینوکس را هم باید بر گردن جادی و اعمال زور مهندس عرفانیان (مدیر شرکتم) بندازم.
البته هنوز هم به اندازه ویندوز حرفهای نیستم ولی بلدم خودم و مجموعه سرورهایی که تو دستم هست را جمع و جور کنم. ولی جدا از مسائل فنی عاشق سیستم باز و بیریا لینوکسم. با تصویری که از دنیا دارم خیلی جور در میآد. مجموعه چیزهای خیلی خیلی ساده که در نهایت به پیچیدگی ختم میشه. اینکه بتونیم برای یک سیستم پیچیده یک ابر خالق (مثل مایکروسافت یا خدا) در نظر نگیریم خیلی شگفت انگیز و واقعی است.
از تمام دوستانی که این مدت غیبت جویای حالم بودند هم ممنونم، اگر جواب ایمیل کسی را ندادم معذرت میخواهم، بگذارید به حساب نداشتن وقت و تمرکز کافی.
مطالب وبلاگ قبلیم را هم در این آدرس نگاه داشتم؛ ورژن وبلاگ جدیدم 2.5 هستش و تم هم همان تم سابق (یاد شرتو بخیر!)، حالا کمکم کاملش میکنم. قسمت لینکها هم خالیه که درستش میکنم. راستی چه شد این بلاگرولینگ؟ الان همه بر و بچ فقط تو کار Feedاند؟ دنیا توی این 10 ماه دنیا چقدر عوض شده؟! یه نگاه به وبلاگ علیرضا مجیدی انداختم ولی زودی بستمش! یک دفعه از این همه چیزهای جدید وحشت کردم! راستش نسبتاً تو این مدت از این سرویسهای جدید و کلاً وبلاگخوانی عقب افتادم و یه جورایی کورمال کورمال راه میرم. باید بجنبم…
شاخه روزمره | 22 نظر »